بی نام

بهار گل دمید و نغمه سر داد          

  سپهر از دیده نیلوفر فرستاد

به دل سر زد شکوه و شور و مستی

ز جان پر زد غبار خود پرستی

قدومش گرم آفاق جهان کرد

صبا شادان نگه بر اسمان کرد

.

.نه ادامه  ات نمی دهم...شاید وقتی دیگر...

تاسف آور است وقتی همه آفاق دل به هم داده اند تا تو را شاد ببینند .تو در کنج تنهایی ات فرو روی و هیچ نبینی...!

من الان این شکلی ام!

/ 15 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهنام

Hi and thanks a bunch for leaving that beautiful comment for me how come you don't put new entries on your page? [گل]

امین

پس از قهرمانی سپاهان، نایب قهرمانی ذوب آهن هم بر اهالی دلاورخیز ترین شهر ایران، سرزمین حماسه های جاودان، نگین ایران، اصفهان، مبارک باد! خدایا دمت گرم! انقدر حال دادی که بعد از مدتها از افسردگی دراومدم و وبلاگم رو آپ کردم.

بهنام

سلام به دوست قدیمی دهکده[لبخند] با یه مطلب جدید به روزم! یه شعر نما! میخواستم ببینم نظر شما چیه[تشویش] آیا واقعا این مطلب میتونه یه شعر باشه؟؟؟؟ منتظرم... [گل]

فخرالدین

سلام 23 رمضان امسال (1431 قمری) ستاره ای در شرق منفجر میشه و از نشانه های سال ظهوره

حبیبی

سلام.طاعات قبول. بعد از عمری به یادتون افتادیم و اومدیم ببینیم مطلب جدید چی دارید که دست خالی برگشتیم. حدودا شش ماه پیش[گل]

زینب میرنوعی

سلام فاطمه جان خوبی ؟ شعر جالب و قشنگیه. راستی تو شعرم میگی ؟ نگفته بودی خانم!!! واسه مطالب ادبی رو منم میتونی حساب کنی عزیزم. همیشه شاد و خندان باشی یا حق....

زینب میرنوعی

دوش چو سلطان چرخ تافت به مغرب عنان گشت ز سیر شهاب روی هوا پر سنان داد به گیتی ظلام سایه‌ی خاک سیاه یافت ز انجم فروغ انجمن کهکشان گشت چو جنت ز نور قبه‌ی چرخ از نجوم شد چو جهنم به وصف دمه‌ی ارض از دخان شام مشعبد نمود حقه‌ی ماه و به لعب مهره‌ی زرین مهر کرد نهان در دهان چون سپر زر مهر گشت نهان زیر خاک ناچخ سیمین ماه کرد پدید آسمان مطرد سرخ شفق دست هوا کرد شق پیکر جرم هلال گشت پدید از میان راست چو از آینه عکس خیال پری گاه همی شد پدید، گاه همی شد نهان دیدن و نادیدنش بود به نزدیک خلق گه چو جمال یقین، گه چو خیال گمان وز بر ایوان ماه بارگهی بود خوب ساکن آن خواجه‌ی فاضل و نیکو بیان نسخت اسرار غیب دفتر او بر کنار قاسم ارزاق خلق، خامه‌ی او در بنان وز بر آن بارگاه بزم‌گهی بود خوش حوروشی اندر آن غیرت حور جنان سرو قد و ماه روی لاله رخ و مشک موی چنگ زن و باده نوش رقص کن و شعر خوان وز بر آن بزم‌گاه، نوبتی خسروی همچو قضا کام‌کار، همچو قدر کام ران خسرو شمشیر و شیر باعث لیل و نهار والی اوج و حضیض، عامل دریا و کان وز بر آن نوبتی خیمه‌ی ترکی که هست خونی خنجر گزار، صفدر آهن

زینب میرنوعی

سلام عزیزم خوبی یک قصیده از خاقانی تو وبلاگت گذاشتم پر از اصطلاخات نجومی امیدوارم خوشت بیاد آسمونی وآبی باشی... sskypassenger@yahoo.com به ایمیل منم سر بزن .

فاطمه اثنی عشری

سلام ببخشید که بازهم آرامشت را به هم ریختم ایمیلت رو چک کن و به من سری بزن اهل کجایی؟

nightsdauter

ترجیح می دهم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا این که در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکرکنم دکتر شریعتی سلام وب قشنگی دارین خوشحال می شم به وب من سر بزنین و نظر بدین منتظرم