قرار...

صدای قدمهایم که در کوچه می پیچد به یاد می اورم که روزگاری چقدر تنهایی ام را دوست داشتم...تنهایی ام و شبهایم را...به یاد می اورم که روزی چشمانم سبکبالتراز امروز بودند و گامهایم چالاک تر ...روزی روزگارم  تیز پا تر بود و دنیایم خورشیدی فروزان تر را طواف می کرد...روزی به بزرگی دنیا می خندیدم و امروز به کوچکی خودم،روزی حاکم  دنیای خویش بودم و اکنون محکوم دنیای دیگران، روزی دستم را که دراز می کردم هزارن خوشه ارزو به کف می اوردم و امروز هر چه تقلا می کنم اسانتر از همیشه از دستشان می دهم...

سرم را که بالا می گیرم گامهایم از حرکت باز می ایستند ...همیشه همینطور بوده ...همیشه گامهایم به چشمانم حسودیشان  می شود...سرم را بالاتر می گیرم و باز چشمانم به یاد می اورند که چندین سال است اسیر زمین هستند و ناگزیر فرود امدن... به یاد می اورند که چندین قرن است که ظالمانه به خاک دوختمشان و زیر پاهایم را نشانشان دادم...به یاد می اورند و ستاره ها کوچ می کنند به چشمانم...امشب اسمان تاریکتر و چشمانم روشن تر از همیشه اند...امشب را تاصبح سر به اسمان خواهم ایستاد ...بگذار زمین به قرارش برسد و باز شروع کند دور باطل هر ساله اش را...امشب چشمانم در تسخیر آسمانند...

/ 10 نظر / 26 بازدید
ناصربزرکمهر

عیدتان مبارک/در دفتر مهربانی شما حاضری می زنم تا بدانید در هرجایی از عالم که باشم به یادتان هستم و برای شماو کسانی که دوستشان دارید دعا می کنم.بهاربهانه خوبی است تا به روزگار بخندیم و حتی دشمنانمان را ببخشیم ولذتش را ببریم و باور کنیم که خدا همیشه با ماست.nbozorgmehr@yahoo.com

زهرا

آرزو هایت را تا جایی بالا ببر که بتوانی به آن چراغی بیاویزی سلام فاطمه جان منم عید نوروز را به شما و خانواده محترمتان تبریک می گویم امیدوارم سال خوبی را در پیش داشته باشید .

ترمه

وبدان شکوه نگاهت را می ستایم بدان خنده هایت را به ستاره ها هدیه می دهم تو را با خود همراه ساخته ام که در شبهای بی مهتاب راه را برای گذر من روشن کنی

سیاوش

به انتظار 6 ماهه ی ما پایان دادین [گل]

سیاوش

جملات زیبا و تاثیر گذاری بودن که به نظر من فقط میونه از یک ذهن شکوفا و دور اندیش حاصل بشه [دست][گل]

گلستانی

سلام از همدردی شما ممنونم، امیدوارم زندگیتان سرشار از شادکامی باشد موفق باشید

زینب

سلام فاطمه جون قشنگه خیلی قشنگه من همش قشنگیشو می بینم مثل تو نیستم که دنبال سوتی باشم خوشگل[گل][قهقهه]

زینب میرنوعی

سلام عزیزم این نوشته خیلی خیلی قشنگ بود ارزش چند بار خوندنو داره .

فراعشق

من از رنگ قرمز آسمان می ترسم من از قهر پروردگار می ترسم از واژه های تلخ از واژهای پوچ وسبک و ارزان قیمت هراسی ندارم ترس من از رنگ سیاه ترانه هاست ترس من از طو فانیست که در راه است من آخرین دکه این بازاره ور شکسته درسته تو کولوب راهی واسه ارطباط باهات نیست ولی خوشم امد که ناصری هستی

فرخنده

سلام عزیزم عالی بود قلمت :)