در ستایش ترجمه!

مقاله زیر از وبسایت پوریا ناظمی توجه من را شدیدا به خود جلب کرد! امیدوارم شما هم از خواندن آن بهره ببرید:

آیا عصر ترجمه به پایان رسیده است؟ اشتباه نکنید! اصلا منظورم اشاره به  پیشرفت های فناوری نیست که در قالب مترجم های آنلاین و یا ابزارک های در حال رشدی که امکان ترجمه همزمان را ممکن می کنند نیست. هیچ اشاره ای هم به انواع فناوری های قابل پیش بینی و غیر قابل پیش بینی ندارم. مشخصا درباره ترجمه کتاب و مقاله به زبان فارسی و برای مخاطب فارسی زبان صحبت می کنم و به طور خاص تر درباره ترجمه منابع علمی.

آیا لازم است منابع علمی را به زبان فارسی ترجمه کرد؟ آیا با وجود مشکلات نشر، وضعیت اقتصادی موجود و پایین بودن نرخ حق الزحمه ترجمه ها، آیا لازم است اصلا کسی به سراغ ترجمه منابع علمی برود؟ آیا بهتر نیست همه را وادار کنیم زبان های معتبر و به ویژه انگلیسی را به طور روان یاد بگیرند و به جای اینکه به طور دست دوم با مطالب علمی آشنا شوند به طور مستقیم منابع اصلی را مطالعه کنند؟ 

البته این پیشنهاد فوق العاده بی نظیری است. برای هر دانش آموز و دانشجویی ضروری است تا جایی که امکاناتش اجازه می دهد زبان های مختلف را بیاموزد و منابع را به زبان اصلی  مطالعه کند اما ایا این مساله ما را از ترجمه بی نیاز می کند؟ 

به نظرم اتفاقا در شرایط فعلی جامعه و کشور ما به طور جدی نیازمند ترجمه هستیم. اهمیت ترجمه از هر زمانی بیشتر است و اتفاقا در زمینه مسایل علمی بیش از هر جایی این نیاز احساس می شود. 

بعید می دانم کسی بتواند استدلال کند که وضعیت علمی ما در مقایسه با جهان پیشرفته علمی مناسب است. ما به طور جدی نه تنها در حوزه ها تخصصی که در حوزه درک عمومی از علم دچار مشکل هستیم. تقریبا همه محصولات علمی به زبان های دیگر تولید می شود و ما مصرف کننده هستیم. در این شرایط چرا باید توان و هزینه ای عظیم را صرف ترجمه کرد و مثلا آن را صرف توسعه زبان آموزی نکرد؟ 

فکر می کنم از جوانب مختلفی می شود به این سوال جواب داد. یکی از جنبه هایی که برای من دارای اهمیت است به مساله اهمیت ترویج علم و ارتباط بدنه مردم با علم و اتفاق های علمی و امکان برقراری ارتباط میان مردم و دانشمندان بر می گردد. 

ممکن است شما بتوانید دانشمندانی تربیت کنید که از دبیرستان تا آخرین مراحل تحصیلی و تحقیقاتی خود مسایل را به زبان اصلی بیاموزند و به کار ببرند. اما نتیجه جنبی این اتفاق این است که در دراز مدت ما فاصله میان طبقه دانشگر را با طبقه عادی مردم بیشتر کرده ایم. همین الان در جوامع انگلیسی زبان وظیفه مروجان و روزنامه نگاران علم ترجمه حرف های تخصصی به زبان مردم عادی است. همه مثلا انگلیسی حرف می زنند و واژه ها را متتوجه می شوند اما باید آنها را برای مردم دوباره تعریف و تفسیر کرد. حال تصور جامعه ای را بکنید که دانشمندش حتی نام مفاهیم را به زبان مادری خود نمی داند. وقتی می خواهد از مفهومی ساده حرف بزند مجبور است به زبان  غریبه ای برای مردم حرف بزند. مردم عادی مرعوب می شوند و ارتباط اندکشان با این دنیا را قطع می کنند. از یک سو دانشمند فرهیخته ما بدون آنکه هیچ وقت فرصت یادگرفتن مطالب به زبان فارسی و یا حداقل مطالعه منابعی به زبان مادری داشته باشد که بداند آن مفاهیم را در فارسی چطور بیان کند، با زبان خود و مردمش غریبه می شود و از طرفی گمان می کند این زبان فارسی است که  تاب و توان انتقال اندیشه های علمی اش را ندارد. بدنه جامعه دیگر نیز در برابر دانشمندش مرعوب و چون زبانش را نمی فهمد گناهش را به گردن زبان مادری می اندازد. 

البته وقتی از ترجمه می گویم منظورم ترجمه به زبان آدمیزاد – حداقل در حوزه علم است- متاسفانه برخی اوقات وقتی کار به ترجمه علم می رسد، افراد به جای اینکه دست به ترجمه بزنند سعی می کنند با کمک ترجمه های شگفت انگیز خود یا لغت دانی خود را به رخ بکشند یا به زبانی مرده  حرف بزنند که برای درک آن باید به متن انگلیسی مراجعه کرد و یا تفکرات فلسفی و کلامی خود را بر سر واژه های ترجمه شده اعمال  کنند.

این روزها فکر می کنم به شدت نیازمند چیزی شبیه بیت الحکمه هستیم. جایی که دانش روز را بگیریم و به زبانی قابل فهم و آدم وار، این بار به فارسی ترجمه کنیم. هم علم روز را بفهمیم و منتقل کنیم و هم کوچه راه های زبان فارسی را دوباره پیدا کنیم و البته همیه این حرف ها به هیچ وجهی به معنی کم بودن یا ضروری و حتی حیاتی نبودن آموختن زبان های بیشتر نیست.


/ 0 نظر / 18 بازدید